نوشته شده در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
معشوق من
با آن تن برهنه ی بی شرم
بر ساقهای نیرومندش
چون مرگ ایستاد
خط های بی قرار مورب
اندامهای عاصی او را
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار عاشقانه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 23 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
این غم نامه را شهریار در از دست دادن مادرش سروده است، روحشان شاد
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امــا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار عاشقانه،
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
بعد از سالها دختر کبریت فروش را دیدم، بزرگ و زیبا شده بود. به او گفتم:کبریت هایت کو؟ می خواهم تمام این سرزمین را به آتش بکشم....خنده ی تلخی کرد و گفت:
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار و نوشته های من، اجتماعی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 15 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژهای در قفس است
حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفتم
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار عارفانه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
پیچ می خورم در خواب
و گوسفندهایم را شماره می زنم
تا پاک کنم
آنچه را
که در دفتر زندگی ام نوشته ای
و التیام دهم زخمهای قلب شکسته ام را
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار و نوشته های من، اشعار عاشقانه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار عارفانه، اشعار عاشقانه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
بر کدام جنازه زار میزند این ساز؟
بر کدام مُردهی پنهان میگرید
این ساز ِ بیزمان؟
در کدام غار
بر کدام تاریخ میموید این سیم و زِه، این پنجهی نادان؟
ادامه مطلب
طبقه بندی: اجتماعی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
بهتر آنكه كرمی خاكی را زاده بودی تا مرا
بهتر آنكه خرسی را در غار، یا ماری را در لانه زاده بودی
بهتر آنكه بوسه ات را به سنگی بخشیده بودی تا به گونه من
بهتر آنكه پستانهای حیوانی، مرا شیر داده بود تا سینه زنی
آه مادر! اگر پرنده ای را به دنیا می آوردی
هنوز سرشار بودی از شادی مادر بودن
آنگاه كه در گرمای آغوشت پناه می گرفت
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار عارفانه،
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
طلوع تو شور ِ زمین و زمان
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار و نوشته های من، شعر زندگی،
دل آدمـــیان به ســویت روان
به گریه شروع گشت این زندگی
خـــدا باشَدَت شـادی و بندگــی
سَر ِ آسمان هم به سویت خم است
وجـــودت برای جــــهان مــــرهم است
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار و نوشته های من، شعر زندگی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 اردیبهشت 1391 توسط صابر خطیری
آستین ِ هرزگی ات را نشانم نده
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار و نوشته های دوستان، اشعار عاشقانه،
تو حتی اندازه ای از این چرک های دماغین ِ
ســـــر آستین ها هم نمی شوی!
به گــُـستره ی وسعت ِ این همه کهنگی ِ رنگ رفته
توازن ِ دوست داشتنمان کجا
حالا فلانی، که نمی دانم کجا
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار و نوشته های دوستان، اشعار عاشقانه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 فروردین 1391 توسط صابر خطیری
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
اگر بر گور من آیی زیارت
تو را خرپشتهام رقصان نماید
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار عارفانه،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 فروردین 1391 توسط صابر خطیری
نگاه کن،
نگو که ترانه از دست رفته ست،
دوباره بکوش،
بنوش،
در چشمه هنوز،
آبی هست.
ادامه مطلب
طبقه بندی: اشعار عارفانه، شعر زندگی،
اشعار ناب-شعر-ادبیات-شعر زیبا
