تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - یکبار خواستم آفتاب را... - بهمن ولیان
 
یکبار خواستم آفتاب را روی دوش هایم بگیرم 
شب ها خانه ما تاریک است 
مردی که با ماه از آسمان خانه ی ما فرار می کرد 
فریاد می زد: حوض خانه تان خاااااالی شد 
و من 
به تنهاایی ماهی ها فکر می کردم...

بهمن ولیان




نوع مطلب : بهمن ولیان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :