تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - شمال در این شهر گم شده شاعر - آذردخت ضیائی
 
شمال
در این شهر گم شده شاعر
بوی شالیزار را از دامنت بپرس 
از شیب افتاده لابه لای شب 
بچرخ....بچرخ 
پرگار می شویم با هم 
تا آسمان کجا بایستد 
شور دار از شن تووی چشمان تو 
یا زمینی که صاف می شود بی سر 
شتاب کن 
ما چشم به راه چین دامنت 
وقت رقصیدن 
خیال می بافیم 
بچرخ و خنیا کن 
از آخر بگو، سرود باید خواند 
که این زمین 
شمال می خواهد 
رود را بخوان 
شاعر 
که سر از زمین من 
بریده اند 

آذردخت ضیائی




نوع مطلب : آذردخت ضیائی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :