تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - من بیشتر از اتاقم درد می‌کنم - حبیب موسوی بی بالانی
 
من بیشتر از اتاقم درد می‌کنم
خمیازه‌ی آن غم ِ سنگین که نبودن ِ توست
جز در اعدادی که دقیقه‌های گذشته را نشان می‌دهند
آن طرف نشسته‌ای به اشک‌های ریخته بر قالی فکر نمی‌کنی
مثل ِ گنجشک‌هایی که در خطر ِ انقراضشان می‌خندند
و از مردهای کوچک ِ خوش‌بخت کمک نمی‌خواهند
دقت نمی‌کنی که من این طرف نشسته‌ام
و دروازه‌های وصل شدن به خواب دیدن را دوست دارم
مثلا دیشب که خواب دیدم تو روسری‌ات را روی شاخه‌ی درختی در جنگل آویزان کرده بودی
و باران داشت خیسش می‌کرد
و باران گریه کردن ِ من است 
و تو روسری‌ات را برمی‌داشتی 
و گل‌هایش خشک شده‌اند

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :