تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - منتظر بود در من - حسن خواجه [پیچک]
 
منتظر بود در من، نکته 
خیلی دور، حرفْ ایستاده در گلو 
منتظر بودی از حرف 
بی طاقت کوه یا نهر
تمام لحظه از پنهان ِ من انتظار می رفت 
با اینکه از گلو 
چینش ِ کلمات ِ قهر 
هنوز دست در بی ادامه ی من می زند
بی آنکه منتظر 
من باشم از حرف
با آنکه حضور تو در قبلْ خشک می کرد طبیعتم
منتظر تو بودی از حرفْ 
اما من دست در گلو می برم در کوهْ 
تمام حرف را به دور می زنم

حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :