تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - اعتقاد داشت عشق دختر ِ... - حبیب موسوی بی بالانی
 
اعتقاد داشت عشق دختر ِ قد بلندی‌ست که در دریا گم شده است
بوی نفت می‌دهد
و از تارهای فلز یک بلوز ِ قشنگ برای خودش دوخته
همه چیزش را باور کردیم
جز این که در دریا گم شده باشد
تا این که مادرانمان برای به خانه آوردنش به رقابت پرداختند
هیچ جا نبود
فقط جاهایی از دریا بوی نفت می‌داد
و حفره‌ای بزرگ آن‌جاها را در خودش ریخته بود
و اسم ِ آن حفره‌ها را گذاشته بودند: « این جا بود / تا این که گم شد»

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :