تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - یک مجسمه - آسا قربانی
 
پنجشنبه 8 مرداد 1394 :: توسط: صابر خطیری ::
لمس پستان هاى یک مجسمه
شبیه لمس آدمی ست
كه برگه ى ملاقات یک زندانى را با خود دارد
مى دانى
از زیر سایه ى بهارنارنج ها رد شده
مى دانى كه بر مى گردد و از آخرین سرباز تشكر مى كند
و مى دانى كه هر چقدر چادرش داغ ِ آفتاب باشد
میله ها
اسم زندان را عوض نمى كنند
بر مى گردى و از زندانبانت
سیگار مى خواهى

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :