تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - اگر می توانی بلند شو و ببین - آسا قربانی
 
اگر می توانی بلند شو و ببین
که تن ات چه اندازه گهواره
نه
آغوش
نه
تابوت می خواهد
در لا به لای سنگینی زُمخت ِ تن های بی شمار
که عادت به شکستن پنجره دارند
حتی پنجره ای بی دیوار
بلند شو قدم بزن
همیشه پلْ منظره ای عاشقانه نیست
اگر می توانی
قدم بزن و دور شو
پیش از مرگ علف ها زیر تن ات
پیش از ناتوانی پل و سایه ی عابران
در شمارش مرگ مدام
اگر می توانی
امشب زیر پلْ نباش
اسب سپید اَت را کشته اند
سیندرلا ی شب ِ بی ساعت
و زیبای خفته ی بی پدری
اگر می توانی
بلند شو
و امشب ،
هیچ کجای خودت نباش

آسا قربانی




نوع مطلب : آسا قربانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :