تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - صبح است و باغ... - علی جهانگیری
 
سه شنبه 3 فروردین 1395 :: توسط: صابر خطیری ::
صبح است و باغ 
از آسمان می بارد 
می ریزد لب های مادرم 
از نیایش و من از کلمات 
و چه بسیار نگاه می کنم به این ماه سرخ 
وقتی که ناممکن و بسیاری 
سرسام و ناممکنی که می بارد 
در این همه شهریور 
چه می کنم ؟

علی جهانگیری




نوع مطلب : علی جهانگیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :