تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - یه وقتایی با تو مغرور بودم - ماریا سلمانی
 
یه وقتایی با تو مغرور بودم
تو رفتی بی تو خندیدن حرومه
هنوزم دوستت دارم عزیزم
هنوزم با تو بودن آرزومه

صدای خنده هات می پیچه امشب
تو زندونی که بَـعد ِ تو قفس شـد
یه بُت بودم بهم احساس دادی
واسه اینه که اسم تو نفس شد


به تو فک کردنم عمر دوباره س
با اینکه تو یه جای دیگه گـیری
سرم بالاس وقتی توو خیالم
تو دستامو میگیری راه میری

شبا توو فکرتم بی خواب میشم
رو تختی که به آغوشم کشیدی
خـیـالـت تخت بـاشه آخـه دیـگـه
به اون چیزی که میخواستی رسیدی

ماریا سلمانی




نوع مطلب : ماریا سلمانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :