تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - به درازای یلدای هزار ساله - حبیب اله قلیش لی
 
به درازای یلدای هزار ساله
می شتابد دستهایم
وقتی
نگاه می کنم
به ادامه ی مه آلود انگشتانت
که دوستی را می تراود
و چکه می کند
روی لحظه های بی زمان
دوستی برای تو
آغازی و پایانی نمی گذارد
در مدار گردش مهربانی
و این دایره ی ازل و ابد را
معنا می کند
تو خودت بودی
و باز و همچنان خودت بودی
که با همیشه خودت بودن
استمرار را تفسیری دوباره دادی
ای تو
ای فراتر از مرزهای شیدائی
می خوانمت
در اوراق بهم پیوسته ی آفاق
در لابلای برگ های رنگ در هر فصل
در پونه ی کوهی
و زرد های مخمل پائیز
و پیچه های تابدار مَلمَل انگور
با هستی ی هر چیز
در هستی هم آهنگی
یاد تو را هر چیز 
مثل ذات خود پیوسته می خواند
از بس که با هر چیز
چون ذات هستی
مهربان بودی.

حبیب اله قلیش لی
1394/10/8
در سوگ دکتر فرامرز سلیمانی




نوع مطلب : حبیب اله قلیش لی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :