تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - حالا که به حرفات می خندن - ماریا سلمانی
 
حالا که به حرفات می خندن
از آدمای بـد جـدا می شی
وقـتـی خـدا تنـها کست می شـه
رو به خودش دَس به دعا می شی

سرریز می شی از یـه مُـش تـکرار
وقتی که به خُورد خودت می دن
پا می ذارن رو قولی که دادن
مُهر خـیانت مـی زنن می رن

دسبند می ندازن به دستاتو
پاهاتو با زنـجیـر می بندن
تنها گناهت حرف حق می شه
مغرور به ریش تو می خندن

حالا که به حرفات می خندن
از آدمای بـد جـدا می شی
وقـتـی خـدا تنـها کست می شـه
رو به خودش دَس به دعا می شی

با دست های بـسته و پـابند
به هر کسو نا کس نمی بازی
حالا که حـرفاتـو نمی فـهمن
با خود کشی دنیاتو می سازی

ماریا سلمانی




نوع مطلب : ماریا سلمانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :