تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - چشم - آذردخت ضیائی
 
سه شنبه 3 فروردین 1395 :: توسط: صابر خطیری ::
چشم 
هیچ وقت 
یک عضو تنها نبوده است 
چشم یک چهار راه است 
با ضمائم پراکنده و توو در توو 
مثل اشک 
که خودش یک تکه از چند چشم دیگر است 
چشم تو 
چشم من 
و چشم کسانی که به ما نگاه می کنند 
و لعنت به اشک 
که هر عضوی را در خودش جای می دهد 
کمی از چشم دارد
کمی از قلب 
کمی از گوش 
کمی از ...
و تو خودت اصلا 
عضوی از چشم های من هستی 
قسمتی از اشکهای من بوده ای 
راستش 
چند روزی ست چشم هایم درد می کنند 
از بس که تو خودت را تکرار کرده ای 
از بس که تقسیم شده ای بین سال های گوناگون 
دیروز کسی پرسید 
نمره ی عینکت باز هم بالاتر رفته 
یا این ترک های خورده به شیشه عمیق تر می شوند 
من بغضم را حبس می کنم 
سهمیه بندی چشم هایم 
از هم اکنون آغاز می شود

آذردخت ضیائی




نوع مطلب : آذردخت ضیائی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :