تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - کجای زمان - حبیب اله قلیش لی
 
سه شنبه 3 فروردین 1395 :: توسط: صابر خطیری ::
کجای زمان
دست های مرا دیده بودی
از این شانه
تا قاف آن ساقه ی تـُرد ِ انگور
که می آمد از جام تقدیر
شرابی که خندان و جوشان
سلامی به لب داشت
من اما کنار صدف های تابان سقف ایستادم
و با گردش روز و شب
طعنه بر گردش چرخ مینو زدم
به تکرار افسانه هائی
که می خواند
از نای هفتاد دیدار
و سهمی سپید 
به صبحی شگرف
سلامی به پایان
و چشمی به راه

حبیب اله قلیش لی
1394/11/22




نوع مطلب : حبیب اله قلیش لی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :