تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - بین ِ من، تو، تلویزیون، قضاوت و خدا - حبیب موسوی بی بالانی
 
بین ِ من، تو، تلویزیون، قضاوت و خدا
به نفع ِ تلویزیون رای داد
کبریت و قوطی‌ی سیگار روی میز بودند
و بقیه‌ی ما فکر می‌کردیم نایی برای انگشت نمانده
حسی برای درک کردن ِ گرما روی لب 
و پنجره‌ای که دود را بیرون ِ خودش قایم کند 
مجبور شدیم از حرف‌های معمولی که بین ِ خودمان می‌زدیم 
او را بیرون کنیم
تلویزیون را خاموش کردیم
او کبریت و قوطی‌ی سیگار را برده بود

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :