تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - وقتی شرار آتش این خانه پا گرفت - حسن خواجه [پیچک]
 
وقتی شرار آتـش ایـن خانـه پا گرفت 
شب بود! خلصه های مخفف مرا گرفت

درهـای بسته بسته نبـودنـد سـاعـتی 
ما را دوباره در من و تو رقص ما گرفت

پهنای انحنای دو ابرو به روی چشم 
وضعیتش شمـایل بـی در بلا گرفت

تندیس خسته جان خودش را كشید تا 
در نبض های تازه ی دستم شفا گرفت

در مژده های حنجره در لابه لای دست 
پرواز شعـلـه های سفیـد انتـها گـرفت

حسن خواجه [پیچک]




نوع مطلب : حسن خواجه [پیچک]، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :