تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - تیر انداز - علی جهانگیری
 
سه شنبه 3 فروردین 1395 :: توسط: صابر خطیری ::
در هوا سرخ انباشته بود 
روی رف 
قرابه های گل 
سبابه ام را می کشم به شیشه های هوا 
دری باز نمی شود به دیگر سو 
شهریور پرتاب می شود به کوچه ها 
پرتاب می شود 
مسافری در بال های سنجاقک 
گلاب می چکد از خطابه 
عقیق مادران شهر می بارد از هوا 
رکاب بر می گردد 
بی اسب و بی سوار 
* * * * 
شهریور را به سینه ام سنجاق می کنم 
دعای مادرم را به خشاب 
سبابه ام قد می کشد به قامت مرگ
هما ن انگشت که تمشک می چید 
و گونه هایت را شعر می کرد 
دعای مادران فرات را 
خشک می خواست!
خشک مثل شهریور 
مثل صدای گلنگدن 
مثل ترکیدن گلوله در کاسه ی سر 
چه تفاوت می کرد 
در سرش آشوب زنی داغ از بغداد 
یا پنجره ای باز در کوچه های سامرا 
چه فرق می کرد 
از نجف یا موصل 
کوچه اش را به کربلا می رساندم 
و زنی برای تمام عمر 
رختخوابش سرد می شد 
قدرت لامسه ام در اندامش 
و تمام تنم ، سبابه ام 
مسافری در گوشه ی چشم مادر 
و دعایی که به آسمان نمی رسید 
شهریور می گذشت و مردی ، 
- بی سبابه اش باز می گشت

‫علی جهانگیری‬




نوع مطلب : علی جهانگیری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :