تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - لبشْ لعل و شکر یک جاست با هم - حبیب موسوی بی بالانی
 
لبشْ لعل و شکر یک جـاست بـا هم
چِشِشْ شمس و قمر همراست با هم

دو زلـفونـش عــروس زنــگبـاره
دو ساقش مرمر و رویاست با هم

اگه لـب بـر لبش بنهاده باشی
نمی‌تونی ازون لب‌ها جدا شی

اگه دستی به زلفونش کشیدی
بمیری هم نمی‌تونی رها شی

شب ِ تار و شب ِ تار و شب ِ تار
اگـه رفتی به کـوی نـازنـین یار

بگو خلقی گرفتار ِ تو هستن
بیـا و حُرمت ِ دل‌ها نگه دار

کـمـر باریـکـه و زلـفـش سیاهه
رُخش گردونه‌ای چون قرصِ ماهه

لبش سرخ ِ انار و تلخ ِ زیتون
چشیدن داره حیف امـا گناهه

نصیبم از لبش افسوس و آهه
دلم پیشش نـباشه بـی پناهه

ازون روزی که ره گم کرده دلبر
دلـم می‌لرزه چـشمونم گواهه

شب ِ تار و شب ِ تار و شب ِ تار
گـرفـتـار و گـرفـتـار و گـرفـتار

نصیحت گوش کن ای قلب ِ بیمار
خودت رو از غم ِ عشقش نگه دار

حبیب موسوی بی بالانی




نوع مطلب : حبیب موسوی بی بالانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :