تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - بهار؛ جایی از تو شروع شد - محمد گنابادی
 
بهار؛ جایی از تو شروع شد
هیچ کس هم نفهمید
سال فقط در لب‌های تو تحویل می‌شود
هنوز زمستان از موهایم می‌گذرد
مثل خِش خِش یک خط درمیان رفتگر
که سال‌هاست قرار دارد مجابم کند درز پنجره را ببندم
هنوز هم می‌شود باد را برداری و از درز باز
از درز باز
از ...
اصلن بیا رفتگر را از این قسمت حذف کنیم
عادت کرده به پنجره نیمه باز
با آنکه داستان را نمی فهمد
مثل مادرم 
مادرت
مادرش  مادرش 
مادرشِ کوچه ی بعد
وقتی نمی‌داند بهار آن‌طرف‌تَر ِ در
آن‌طرف میز
در لبهای تو تحویل می‌شود
در خنده‌های تو 
مثل آن‌که گـَرد ــ گـَرد ــ گـَردهای ِ نشسته‌ را
بهانه یکی درمیان ِ دل‌تنگی رفتگر می‌داند
به همان شکل؛
سال یعنی که تحویل تو می‌شوم

محمد گنابادی




نوع مطلب : محمد گنابادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :