تبلیغات
اشعار و نوشته های ناب . - عروسِ دریایى - عباس فرهادی
 
سه شنبه 3 فروردین 1395 :: توسط: صابر خطیری ::
رفتیم كهكشان چه شرایط عجیب بود
رؤیـاى ِ آسمـان ِ شمـا نانـجیب بود

سیّاره هاى ِ پیـر در آغـوش ِ زُهره اند
مهریّه ها گشوده تر از هر دو جیب بود

هر برگ ِ سبزْ تحفه ى درویش مى شدو
دریاى ِ لعنتى كـه عروسـش غریـب بود
باید به خواب ِ خوش برود بى خیال ِ عشق،
چـون قصّـه هـاى بى سرو ته دلفریب بود

از رختخواب ِ خیس ِ تو اخـراج مى شـوم!؟
گفتى: جزاى ِ این همه من نصف ِ سیب بود

حالا كه باز نوبت ِ تقسیم ِ شب شده،
آغوش ِ من براى تَنَش بى نصیب بود

حالا كه عاشقى، تو حسادت نمى كنى،
شهلاى چشم ِ پُرعسلم از حبیب شد!؟

بـالاى ِ عشـوه از سر و كـولـش نـمـى رود،
شاهى كه حس ِ سُرسُره اش رو به شیب بود

عباس فرهادی
1394/12/28




نوع مطلب : عباس فرهادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.
دیوار سایت

کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

مدیر سایت : صابر خطیری ::
لیست شاعران دوست طبق حروف الفبا
آخرین اشعار
آمار سایت
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :